‏نمایش پست‌ها با برچسب Persia. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Persia. نمایش همه پست‌ها

۲۹ تیر ۱۳۸۷

پارس؛ روح باستانی ایران زمین

Persia: Ancient Soul of Iran

By Marguerite Del Giudice
Photograph by Newsha Tavakolian
nationalgeographic.com logo

نشنال جئوگرافیک: پارس؛ روح باستانی ایران زمین


نشریه آمریکایی نشنال جئوگرافیک در آخرین شماره خود مقاله ای با عنوان «پارس، روح باستانی ایران» به چاپ رسانده است که در آن نویسنده به شرح سفر خود به ایران و نقاط باستانی آن می پردازد و اینکه ایرانیان تا چه اندازه هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند.

نویسنده این مقاله، مارگریت دل گوویدیچه است که با تشریح سفر خود به تخت جمشید، مقر امپراتوری هخامنشی، می نویسد: آنچه که بیش از همه در ویرانه های پرسپولیس (تخت جمشید) جلب توجه می کند فقدان نمادهای خشونت است. در میان سنگ تراشی های این بنا شمایل سربازان را می بینید بدون آنکه در حال جنگ باشند، اسلحه ها را می بینید بدون آنکه در حالت حمله باشند. پیکره های دیگر صحنه اجتماع مردم از ملل گوناگون را تصویر کرده اند که با حمل هدایا و چهره هایی صلح طلب دست بر شانه یکدیگر نهاده اند.

در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است. امروزه برای بسیاری از ایرانیان این ویرانه ها یادآوری مهم از اجداد باستانی آنهاست و اینکه آنها چگونه می زیستند و چگونه رفتار می کردند.

این نشریه آمریکایی خاطر نشان می کند: پارس یک امپراطوری بزرگ بود که با تصرف سرزمین های دیگر قدرت خود را تثبيت کرد ولی در عین حال شاید اولین امپراطوری باشکوه دوران باستان و پیشرفته ترین تمدن آن دوره هم بود.

نویسنده مقاله می گوید: در سفر خود به ایران در جستجوی پاسخ به این سوال بودم که ایرانیان امروزی تا چه حد هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند. در عین حال برایم جالب است بدانم کشوری که در غرب به عنوان خطری برای صلح و با حکومتی یاغی تلقی می شود در درون چگونه است و خود را در دنیای امروز چگونه می بیند.

وی با تشریح هویت ملی ایرانیان می گوید: هویت ایرانیان از عناصر گوناگونی تشکیل شده، بخشی هویت باستانی ایرانی است، بخشی هویت اسلامی و بخشی دیگر متاثر از الگوهای غربی است. نکته در این است که این عناصر گاه متضاد همه با هم در وجود ایرانیان جمع شده اند.

نویسنده سپس سفرنامه خود را بازگو کردن داستان آن گروه از ایرانیانی می داند که سعی می کنند تمام هویت خود را با عناصر به یادگار مانده از ایران باستان توضیح دهند.

آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.

به گفته وی، این ایرانیان، شعر و شراب و عشق و ترانه را می ستایند هرچند در محیطی زندگی می کنند که عناصر فرهنگی دیگری بر آن غالب است.

انطباق به شیوه ایرانی

در مدتی که من در ایران بودم دو دانشگاهی ایرانی تبار آمریکایی به اتهام تحریک به اقدامات ضد حکومتی در ایران بازداشت شده بودند. آنها البته بعدا آزاد شدند. در آمریکا از من می پرسند مدتی که در ایران بودی نگران نبودی؟ اما در ایران من مهمان ایرانیان بودم و این یعنی بهترین و محترمانه ترین موقعیت.

در ایران همه چیز و بهترین چیزها برای مهمان است. هر جا که پا می گذاشتم میزبانان در نهایت لطف به من توجه و کمک می کردند. هر چند در نهایت دریافتم که بخشی از این رفتار به قول خود ایرانیان تعارف است که در فرهنگ آن مردم بسیار ریشه دار است.

در عین حال به سختی می توان از نیت واقعی افراد در پس این پرده تعارف با خبر شد. به قول یک فعال سیاسی ایرانی که در تبعید زندگی می کند، ایرانی ها به دلیل فشار نظام های سیاسی در طول تاریخ و برای پرهیز از مواجهه با خطر به خوبی آموخته اند که در هر شرایطی نیات حقیقی خود را برملا نکنند.

جغرافیا، سرنوشت تاریخی

در حقیقت تاریخ طولانی ایران مملو از جنگ، اشغال و مبارزه با بیگانه است و دلیل آن موقعیت جغرافیایی این سرزمین است. ایران در مرکز هر محوری است که قدرت و تمدن های شرقی را به مدیترانه یا قدرت های غربی وصل می کند. هر کشمکش نظامی، داد و ستد تجاری و یا امتزاج فرهنگی که بین این قدرت ها در طول ۲۵ قرن گذشته روی داده، تاثیر خود را بر ایران برجای گذاشته است.

عامل دیگر ثروت و موقعیت استراتژیک این سرزمین است. امپراطوری ایران باستان سه بار توسط سه سلسله مختلف تاسیس و بعدها به دست دشمن نیرومند تر سرنگون شد. این سرزمین حمله و اشغالگری اعراب، مغول ها و ترک ها را تجربه کرده است.

با این وجود از نگاه آن دسته از ایرانیان که خود را با هویت باستانی – ملی تعریف می کنند اشغال و سلطه اعراب بیش از همه تاثیر گذار بوده است. تلاش برای حفظ هویت ایرانی و یا احیاء آن پس از هر اشغال خارجی، از نگاه ایرانیان ملی گرا کلید نجات فرهنگ این کشور بوده است.

با وجودی که در طول تاریخ بارها مرزهای سرزمین پهناور ایران کوچک و کوچکتر شده اند ولی آن پیش زمینه تاریخی که روزی ایران ابرقدرتی بود در ذهنیت بسیاری از ایرانیان عمل می کند.

آنها می گویند در طول تمام این دوره های اشغال نتیجه همیشه این بود که قوم متجاوز در فرهنگ ایرانی حل می شد نه اینکه فرهنگ ایرانی تابع فرهنگ متجاوز شود. ایرانیان به این ظرفیت فرهنگی خود که ناشی از انعطاف پذیری آن و هوشمندی رهبران آن است می بالند.

به آراتا خوش آمدید

شواهد باستان شناسی نشان می دهد که اولین ساکنان دائمی حدود ده هزار سال پیش در ایران مستقر شدند و به گفته برخی، نام «ایران» از کلمه آریایی سرچشمه می گیرد، که قومی بود که حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد از شمال به سرزمین امروزه ایران مهاجرت کرد.

صدها لایه تمدن های اولیه در خاک ایران روی هم انباشته شده است و مسلما باستان شناسی در آینده شواهد بیشتری از جزییات آن را روشن خواهد کرد.

تازه ترین مورد از این کشفیات در حوالی شهر جیرفت بوده که نشانه هایی از تمدن پنج هزار ساله را در آن منطقه کشف کرده است. تمدنی به قدمت تمدن اولیه بین النهرین. برخی از کارشناسان باستان شناسی با اشاره به شواهد بدست آمده از این منطقه حدس می زنند که این بازمانده تمدنی است به نام «آراتا» که موجودیت آن به حدود ۳۷۰۰ سال قبل از میلاد باز می گردد.

در مطالعات باستان شناسی، آراتا معروف است به ناحیه ای که بسیاری از اشیا و صنایع دستی از آنجا به بین النهرین رسیدند.

نوستالژی ابرقدرت

آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.

به اعتقاد ايرانيان، امپراطوری هخامنشی با پيروان ساير اديان و اقليت های نژادی مدارا می کرد. در قلمرو اين امپراطوری که در اوج خود از رودخانه ايندوس در هند تا سواحل مديترانه در فلسطين و مصر را در بر می گرفت بيش از ۲۰ ملت متفاوت در آرامش و تحت حاکميت پاسارگاد مرکز امپراطوری زندگی می کردند.

برخی از کارشناسان می گویند تبدیل شدن موضوع برنامه هسته ای دولت به یک شعار یا خواسته ملی شاید نمونه ای از همین نوستالژی باشد. با وجودی که در طول تاریخ بارها مرزهای سرزمین پهناور ایران کوچک و کوچکتر شده اند ولی آن پیش زمینه تاریخی که روزی ایران ابرقدرتی بود در ذهنیت بسیاری از ایرانیان عمل می کند.

سابقه این دوران پرشکوه به پادشاهی کوروش باز می گردد و سمبل آن استوانه ای سفالی است که روی آن فرمان کوروش حک شده. اصل این استوانه در موزه بریتانیا در لندن و یک کپی آن در مقر سازمان ملل در نیویورک است.

روی این استوانه، متنی به خط میخی حک شده که به منشور کوروش مشهور است و در آن پادشاه ایران با ممنوع کردن برده داری و سرکوب در هر شکل آن، ممنوع کردن غصب اموال مردم و دادن حق انتخاب به ملت ها برای پیوستن به قلمرو امپراطوری، احترام حکومت ایران باستان را به مبانی آزادی و حقوق مدنی به نمایش می گذارد.

این متن از نگاه سیاسی اولین منشور حقوق بشر و مدنیت در تاریخ است.

اما در دهه های اخیر که ایران به دلایل سیاسی، حداقل در غرب، چهره دیگری پیدا کرده ایرانیان می کوشند خود را از این کلیشه ها دور کنند. اولین چیزی که بسیاری از ایرانیان به یک شهروند کشورهای غربی می گویند این است: ما ایرانی هستیم و نه عرب.

ايرانيان به اين عادت کرده اند که خود را با شرايط دشوار سياسی، از اشغال خارجی گرفته تا سلطه حکومتی نامطلوب، انطباق دهند بدون آنکه از آرزوها و ارزش های فرهنگی خود دست بردارند.

و شاید به همین دلیل است که به گفته برخی مورخان، ایرانی ها با وجود تبعیت از دین اعراب در نهایت با وجود حفظ مسلمانی به دنبال ساخت مذهب دیگری بودند که در چارچوب اسلام، آنها را از اعراب متمایز سازد و آن مذهب شیعه بود.

وجهه ملی فردوسی

زبان ایرانیان فارسی است. هرچند این زبان از عربی تاثیر فراوانی گرفته ولی جوهره آن پارسی کهن است. ایرانیان حفظ و احیای زبان خود را مدیون فردوسی می دانند. فردوسی برای ایرانیان مثل هومر برای یونانیان است.

ایرانیان شاعران خود را می ستایند از فردوسی گرفته تا حافظ، سعدی، رومی (مولانا) و عمر خیام. زبان شعر و ادبیات در زمان اشغال ایران در طول تاریخ وسیله مقابله با مهاجم و حفظ هویت ملی بود.

شاهکار فردوسی کتاب شعر طويلی است به نام «شاهنامه» که در برگيرنده داستان های حماسی دوران حکمرانی ۵۰ پادشاه ايران است که در نهايت با هجوم اعراب به پايان می رسد.

در اين ماجراها هميشه نقش شخصيت پهلوانان و قهرمانان ايران از نقش پادشاه مهمتر و ارزنده تر است. شاهنامه چنان محبوب است که تقريبا هر ايرانی از هر قوم و تبار با هر حدی از آشنايی با کتاب و ادبيات بخشی از داستان های آن و ابياتی از اشعار آن را در حافظه خود دارد. شايد حفظ يکپارچگی ايران بعد از ۲۵ قرن و اين همه حوادث تاريخی را بايد مديون يگانگی زبان آن دانست.

ولی شايد بتوان به اين نتيجه نيز رسيد که ايرانيان به اين عادت کرده اند که خود را با شرايط دشوار سياسی، از اشغال خارجی گرفته تا سلطه حکومتی نامطلوب، انطباق دهند بدون آنکه از آرزوها و ارزش های فرهنگی خود دست بردارند.

برای آنها پس از حدود ۱۰ قرن هنوز فردوسی سمبل اين انطباق است، به اين معنا که «بيگانه» يا «خصم» ممکن است خاک من را کنترل کند ولی درون من هميشه مستقل و ايرانی خواهد ماند.

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

روایتی شورمندانه از 'داریوش و ایرانیان'






اشکان شیرازی
روزنامه نگار

معرفی کتاب: روایتی شورمندانه از 'داریوش و ایرانیان'

"داریوش و ایرانیان"، یا چنان که در عنوان اصلی اش بوده است "داریوش و پارسیان"، اثری است از والتر هینتس (۱۹۰۶-۱۹۹۲)، ایران شناس آلمانی که در دو جلد در فاصله سال های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ در آلمان منتشر شده است.

پرویز رجبی که خود در دانشگاه گوتینگن آلمان نزد هینتس تحصیل کرده، این اثر را به فارسی برگردانده است که در یک مجلد توسط نشر ماهی به چاپ رسیده است. پرویز رجبی در مطالعات ایران شناسی چهره ای شناخته شده است که به دلایل سیاسی هم در رژیم پیشین و هم در رژیم کنونی از تدریس او در دانشگاه جلوگیری شده است.

والتر هینتس که دکتری خود را در سال 1933 در رشته تاریخ از دانشگاه لایپزیگ درباره تاریخ فرهنگی روسیه در عصر پطر کبیر گرفته بود، پس از آن به مطالعات ایران شناسی علاقمند شده و پژوهش های متعددی درباره ایران، و خصوصا ایران باستان انجام داده است.

هینتس چنان که خود در مقدمه کتاب آورده، داریوش و ایرانیان را برای خوانندگانی نوشته که "با تاریخ و فرهنگ مشرق زمین بیگانه اند"، و منظور آن است که کتاب با وجود پرداختن به جزئیات فراوان، برای متخصصان نوشته نشده و برای طیف گسترده تری از خوانندگان قابل استفاده است.

زبان نگارش کتاب نیز با چنین مقصودی هماهنگ است. نویسنده در سرتاسر کتاب لحنی شورمند دارد و اغلب به همدلی با سوژه های تاریخی خود می پردازد و از این راه می کوشد تا به نوعی حفره هایی را که با صرف اتکا به اسناد تاریخی بر جا می ماند پر کند و روایتی پیوسته از تاریخ تمدن دوره هخامنشی به دست دهد. در جا به جای متن جملاتی از این دست می‌توان یافت: "در حالی که این فرمان داریوش نیز به اجرا درآمده بود، فکر کاملا تازه ای به ذهنش رسید." (ص ۴۰).

با این همه نویسنده شیوه ای در پیش گرفته که خواننده حتی ناآشنا به شیوه تاریخ پژوهی را با سیر منطقی حصول نتایج آشنا می کند. کتاب نخست با تمرکز بر "سند دروازه آسیا"، سند سه زبانه‌ داریوش، آغاز می‌کند که خوانش آن در ابتدای سده نوزدهم میلادی تحولی در مطالعات ایران شناسی و شناخت اقوام بین النهرین رقم زد. همین سند مدخلی می شود که هینتس بر اهمیت نقش داریوش نه تنها در ساختن تاریخ عصر خود بلکه در تاریخ پژوهی آیندگان تاکید کند.

با چنین رهیافتی کتاب اول با محوریت داریوش و به تمدن هخامنشی (۳۳۰-۵۵۰ پیش از میلاد) از پیدایش تا مرگ داریوش می پردازد. نویسنده در کتاب اول، چنان که پیشتر آمد، ابتدا به پیدایش و رمز گشایی سند دروازه آسیا و چگونگی پدید آمدن "خط نو داریوش" می‌پردازد (فصل نخست). پس از آن مهاجرت بزرگ پارسیان به سمت جنوب و پادشاهی کورش اول و از سوی دیگر برآمدن پادشاهی مادها مورد توجه قرار می گیرد (فصل دوم).

دو فصل بعدی به دو شخصیت اساسی تاریخ هخامنشی یعنی زرتست (فصل سوم) و کورش (فصل چهارم) اختصاص یافته اند. با این چهار فصل خواننده دریافته است که کیفیت شکل گیری تمدن هخامنشی دست کم از منظر دینی و حاکمیت چگونه است. پس از به دست دادن این زمینه نویسنده بار دیگر به شخصیت محوری داریوش باز می گردد.

هینتس شرح می‌دهد که پس از مرگ کورش در ۵۳۰ پیش از میلاد چگونه وضع سیاسی با برادرکشی و رفتار "بی ملاحظه" کمبوجیه که ایرانیان باستان او را "جبار" می‌خواندند (ص ۱۲۳) دگرگون شد تا به شورش "بردیای دروغین" و برآمدن داریوش انجامید. نویسنده همچنین توضیح می دهد که چگونه داریوش از پی نزاعی سخت و با "نوزده نبرد در یک سال" اوضاع را رو به آرامش برد (فصل پنجم). هینتس سپس اقدامات مهم داریوش در سیاست خارجی و داخلی را برمی‌شمرد (فصل ششم).

اینک عناصر اساسی چهره ای که از داریوش در فصل پنجم و در زمان برآمدن سیاسی اش شکل گرفته بود با شرح اقدامات پس از استقرارش تکمیل می شود و نوبت آن می رسد که هینتس با تکیه بر منابعی که دارد و البته با همدلی نمایانش با شخصیت اول پژوهش تاریخی اش در فصل آخر (هفتم) کتاب اول به شرح نکاتی درباره "شخصیت داریوش" بپردازد و از "آمیزه غریب پارسایی و حق شناسی که داریوش هر دو را با هم داشت" سخن بگوید (ص ۲۲۱).

در کتاب دوم اگرچه باز هم نویسنده از اهمیت داریوش همچون شخصیت شکل دهنده و شاخص هخامنشیان غافل نیست، اما شیوه روایت و عناصر تاریخ نگاری وجهی کلی تر می یابند. هینتس پس از این که در نخستین فصل کتاب دوم باقی مانده تاریخ هخامنشیان از مرگ داریوش و برآمدن خشایارشا تا زوال این سلسله به دست اسکندر را به اختصار بازمی گوید، فصل های بعدی را به عناصر ساختاری و نهادی در تمدن سلسله هخامنشی اختصاص می دهد.

از فصل دوم تا هشتم این کتاب نویسنده با در نظر گرفتن یک سلسله مراتب از شرح جایگاه و زندگی "شاهنشاه" (فصل دوم) و گردش کار در دربار (فصل سوم) آغاز می کند و مرحله به مرحله پایین می آید. ابتدا نظام جزایی و تربیتی و پس از آن اجزاء نیروی نظام به عنوان دو رکن اساسی حافظ شاهنشاهی شرح داده می شوند (فصل های چهار و پنج).

هینتس پس از آن با تکیه بر اسناد و تاریخ نگاری‌های برجا مانده شمایی از وضعیت عمومی اقتصادی و اجتماعی عمومی در عصر هخامنشی ترسیم می‌شود (فصل ششم). دو فصل بعدی به ترتیب به "باورهای دینی" و "آداب و رسوم" در عصر هخامنشی می پردازند که در داخل این فصل ها همان الگوی سلسله مراتبی رعایت شده است. به این ترتیب که نخست نیایش و رسوم درباری توضیح داده می شود و پس از آن سایر ارکان جامعه مورد نظر قرار می گیرند.

هینتس در فصل مربوط به باورهای دینی از جمله به سیاست دینی هخامنشیان (مشخصا داریوش) در قبال "ادیان شرک آمیز" می پردازد و توضیح می دهد که چگونه او به نوعی رواداری با انگیزه سیاسی در قبال ادیان دیگر متوسل می شد : "او در نظر می گرفت که چه چیزی را بر پایه دین زرتشت به هیچ وجه نمی توان تحمل کرد، و بقیه مسائل را فدای آرامش درونی می کرد." (ص ۳۷۰). به این ترتیب داریوش از یک سو نسبت به خدایان ایلامی روادار بود و از سوی دیگر تمامی معابد میترایی را ویران کرد.

فصل نهم از کتاب دوم به هنر هخامنشی (پیکرتراشی، معماری، موسیقی، شعر و پیشه های هنری) اختصاص یافته است و فصل دهم به "رابطه عشق و نفرت" پارسیان و یونانیان. در سخن پایانی نویسنده به جمع بندی میراث هخامنشیان می پردازد که در کلامی قابل تامل در کنار نظام اداری هخامنشی، مهم ترین بخش میراث معنوی آنان را میراث دینی شان می داند.

"داریوش و ایرانیان" با صفحه بندی ای چشم نواز و با حروفچینی مناسب منتشر شده است. کیفیت چاپ تصاویر رنگی و تصاویر سیاه و سفید میان متن مناسب اند و نمایه مفصل انتهای کتاب نیز کار جست و جو را برای خوانندگان آسان کرده است.

مشخصات کتاب:

داریوش و ایرانیان: تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان (کتاب اول و دوم)
والتر هینتس
ترجمه پرویز رجبی
نشر ماهی ۱۳۸۶، ۶۴+۴۹۳ صفحه، ۱۵۰۰۰ تومان

۲۵ اسفند ۱۳۸۶

Sign the Petition


February 19, 2008

Dear Administrators of Google Earth,

We, the undersigned, through this letter, protest your irresponsible, unscientific actions, and demand an immediate and unconditional deletion of �Arabian Gulf� from Google Earth.

Arbitrarily designating the Persian Gulf as the Arabian Gulf is an irresponsible violation of all historical and International standards and would undermine the integrity of Google Earth.

For the records, the name Persia has always been used to describe the nation of Iran, its people, and its ancient empires since 600 BC. It is derived from the ancient Greek name for Iran's maritime province, called Fars or Pars in modern Persian, Pars in Middle Persian and P�rsa in Old Persian, a word meaning "above reproach.� Persis is the Hellenized form of Pars, and through the Latinized word Persia, the other European nations came to use this word for the region. This area was the core of the original Persian Empire.

Since ancient times almost all foreigners referred to the entire country as Persia until March 21, 1935, when Reza Shah Pahlavi formally asked the international community to call the country Iran � a name that the people of Persia, themselves, used to refer to their country since the Sassanian period. "Iran" means "Land of Aryans". In 1959 some Persian scholars protested to the government that the name change had separated the country from its ancient civilization. Therefore, the late King Mohammad Reza Shah Pahlavi announced that both Persia and Iran can be used in Western languages.

Without disparaging the Arabs, Iranians are proud of their non-Arab heritage and strongly resent any attempt at denigrating or changing any aspect of their Iranian heritage. And the Persian Gulf occupies a pivotal place in the Iranian history and culture. Furthermore, Iran abuts the Persian Gulf for 2,000 Km, while about a dozen recently-created Arab Sheikhdoms and emirates border the Gulf on the other side.

The historical and geographical name of the Persian Gulf has been endorsed and clarified by the United Nations on many occasions and is in use by the UN, its member states, and all other international agencies worldwide. The last UN Directive confirming the name of the Persian Gulf was (reference ST/CS/SER.A/29/Add.2) on August, 18th 1994.

The worldwide Iranian people are deeply affronted by this arrogant designation of �The Arabian Gulf.� We demand, in the strongest possible terms, that you take immediate steps to restore the rightful name of the Persian Gulf to the waterway on Google Earth and delete any other arbitrary name. We hope that this notice would suffice and obviates the need for litigation.


Sincerely,

The Undersigned

Sign the Petition

۴ اسفند ۱۳۸۶

رپرهای ايرانی

http://www.bbcpersian.com

00:17 گرينويچ - شنبه 05 نوامبر 2005

محمود عنایت

کشفهای جدید یک گردشگر انگلیسی در ایران

تابستان سال گذشته يک پسر ۲۸ ساله انگليسی به اسم جيمی به ايران ميره. جيمی در حال حاضر منتطر انتشار کتاب خاطرات سفرش به ايرانه که اين کتاب اسم عجيب غريبی داره: رپرهای ايرانی و پورن ايرانی!

در این سفر جیمی دو چیز مهم کشف میکنه، اول استفاده از الکل طبی (سفید) به جای مشروب و اینکه گروه "مدرن تاکینگ" معروفترین گروه دنیاست!

داستان این سفر را از زبان خود جیمی بخونید:

تابستان سال پیش به ایران رفتم و از اکثر نقاط دیدنی ایران دیدن کردم. من کل مسیر از انگلستان تا مرز ایران با ترکیه را با سواری گرفتن مجانی از ماشینهای گذری طی کردم.

در این سفر، از کشورهای فرانسه، بلژیک، آلمان، اتریش، مجارستان، کرواسی، صربستان، بلغارستان و در نهایت ترکیه رد شدم. گذشتن از این کشورها هم به اندازه خودش جالب بود.

در برنامه سفر اولیه من، ایران مقصد نهایی نبود، من تصمیم داشتم که از فرانسه تا بندر شانگهای در چین را از طریق جاده ابریشم طی کنم.

برای دنبال کردن این مسیر مجبور شدم که برای گرفتن ویزای ایران هم اقدام کنم و این ویزا رو خیلی سخت گرفتم؛ چند ماه طول کشید.

خیلی از دوستانم به من توصیه کردن که به هیچ وجه به ایران سفر نکنم. به این دلیل که به گفته های اونها ایران جای خطرناکیه و حتی امکان داره که اونجا جون آدم در خطر باشه.

از اونجا که من موفق نشدم که به اندازه کافی پول برای دنبال کردن مسیرجاده ابریشم پس انداز بکنم تصمیم گرفتم که به ایران برم، چون تنها کشوری بود که برای دریافت ویزاش خیلی سختی کشیدم و نمی خواستم به همین راحتی ها از دستش بدم.

من تا قبل از سفر به ایران هیچگونه مطلب مثبتی در مورد ایران نشنیده بودم. تمام مطالبی که من شنیده بودم منفی بود. تمام عکسهایی که از ایران در روزنامه ها دیده بودم، عکسهای سیاه و سفید بود که اکثرا موضوعشون حجاب یا مراسم عزاداری مذهبی بود.

به همین دلیل ایران برای من کشوری بود کاملا متفاوت از سایر کشورهایی که معمولا توریستها اروپایی می روند. ایران برای من یک دنیای تازه بود.

برخورد با ایران واقعی

در واقع در دومین روز سفرم در ماکو بود که فهمیدم که ایران واقعی با اون تصویری که من در ذهنم داشتم خیلی متفاوته. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد مهمان نوازی ایرانیها بود. من در ماکو به یک کباب فروشی رفتم. در اونجا یک نفر همه پول غذای من را حساب کرد، فقط به خاطر اینکه خارجی بودم و مهمان شهرشون. حتی اون شخص تمام نقاط دیدنی شهر را هم به من نشون داد.

در تبریز که بودم در نهایت خستگی و با یک کوله پشتی گنده بر روی پشتم و در به در به دنبال پیدا کردن هتل، یک نفربه طرف من اومد و پرسید که آیا به کمک احتباج دارم یا نه؟ من هم در اون شرایط بدون هیچ گونه معطلی قبول کردم.

جلوی یک تاکسی را گرفت و از من پرسید که آیا دلم میخواد که به همراه او و همسرش در عصر همون روز به یک رستوران برم. از من پرسید که چه ساعتی قرار بگذاریم و از اونجایی که من ساعت همراهم نبود، ساعت خودش را از دستش باز کرد و به من داد! من در کمال ناباوری، ابتدا از قبول کردنش طفره رفتم ولی بعد از اصرار شدید، این پیشنهاد سخاوتمندانه را قبول کردم.

این شخص به من گفت که اینجوری حتما مجبور می شم که سر قرار حاضر بشم. این یک چیزیه که به هیچ وجه امکان نداره یک انگلیسی در مورد یک توریست خارجی انجام بده.

البته من قبلا شنیده بودم که در ایران یکی از عادات اجتماعی، تعارف کردنه. به این معنا که امکان داره به شما پیشنهادی از روی ادب بشه ولی این پیشنهاد واقعی نیست تا زمانی که شما سه بار رد کنید و اگر برای بار چهارم باز هم پیشنهاد تکرار شد، میشه اون پیشنهاد را قبول کرد.

شب با اونها به رستوران رفتم و در اونجا به من پیشنهاد کردن که به جای ماندن در هتل به منزل اونها برم.

در خانه اونها بود که برای اولین بار با فرهنگ غربی در ایران برخورد کردم. از من پرسیدن که من به چه موسیقی گوش می کنم، من از یک سری گروه نام بردم که اونها تا به حال نشنیده بودند. اونها از مایکل جکسون، کریس دی برگ، پت شاب بویز و گروه مدرن تاکینگ (Modern Talking) نام بردن، من گفتم که اسم گروه مدرن تاکینگ را تا به حال نشنیدم. در کمال تعجب جواب دادند که چطور همچنین چیزی ممکنه؟ این گروه یکی از معروفترین گروهای دنیا هستن.

اونها کتابی به من نشون دادن که ترجمه اشعار این گروه از انگلیسی به فارسی بود و به من گفتند که اشعار این گروه شبیه به حافظ است که وقتی اشعار حافظ را خوندم متوجه شدم که اصلا اینجوری نیست!

بعدها آهنگهای این گروه و همینطور کریس دی برگ را به کررات در ایران شنیدم که به گفته یک نفر، دلیل محبوبیت کریس دی برگ در ایران اینه که این خواننده جزو معدود خوانندگان غربیه که آثارشون اجازه پخش در ایران رو داره، اون هم به دلیل آموزشی و تا حدی مذهبی بودن اشعار کریس دی برگه!

کشف مشروب جدید

چند تا پسر جوون که باهاشون در ماسوله آشنا شده بودم منو به یک مهمونی در فشم دعوت کردن. در حالیکه دور هم نشسته بودیم یکی از بچه ها گفت برم مشروب بگیرم و برگردم ، من پیش خودم فکر کردم که آخه در کوه چه جوری میشه مشروب خرید! بعدا فهمیدم که اون شخص رفته به داروخانه در دهی نزدیک و الکل طبی خریده!! من اونجا برای اولین بار در عمرم از الکل سفید طبی به عنوان مشروب استفاده کردم!

بعد از مدتی بچه ها تصمیم گرفتن با اون حالت به تهران برگردند و شروع کردن به رانندگی به سمت تهران. آن دورانی که توی ماشین بودم و تجربه آن رانندگی، یکی از بدترین تجربه های من در طی اقامتم در ایران بود! اما در یک مهمانی دیگه در تهران، هم برای بار اول دختر های بدون حجاب دیدم که برام خیلی جالب بود، هم در آن مهمانی مشروب درست وحسابی به مهمان ها تعارف شد.

در همدان هم که بودم به یک مهمانی دعوت شدم. یه روز وقتی داشتم در یک داروخانه سعی می کردم با حرکات دست به فروشنده بگم که خمیر دندون می خوام ، یک پسر جوان از مشتریهای داروخانه، به کمکم آمد. بعد به من گفت که آیا دوست دارم با بقیه دوستهاش آشنا بشم، من هم قبول کردم. رفتیم به منزل یکی از اونها و آنها شروع کردن به مشروب خوردن و یکیشون از من پرسید که آیا مایل هستم یک "فیلم سوپر" ببینم، من هم با توجه به معنی کلمه سوپر در زبان انگلیسی که به معنی بهترین هست، گمان کردم که یک فیلم خیلی خوب ایرانی منظورشون هست ولی در کمال ناباوری متوجه شدم که منظور اونها از فیلم سوپر، همون فیلم سکسی است، این هم یکی از عجیب ترین تجربه هام در ایران بود!

ایرانیها، مهمان نوازترین ملت دنیا!

به نظر من جامعه ایران در حال گذار از یک جامعه بسته به سمت یک جامعه بازه. مثلا در یزد، در یک قهوه خانه سنتی دیدم که گروهی دختر و پسر نشستن و با هم بلند بلند حرف می زنن و شوخی می کنن. کسانیکه با من بودند، گفتند که تا همین چند سال پیش گفتگو بین پسرها و دخترها به این صورت امکان پذیر نبود.

من در داخل ایران در شهرهای مختلف یک تفاوت آشکار فرهنگی دیدم ، مثلا جوانهایی که در تبریز یا یزد با هاشون آشنا شدم از نظر فرهنگی و رفتاری خیلی با جوانهای تهران، شیراز و اصفهان فرق داشتن.

یکی از مسایلی که در ایران باهاش برخورد کردم، این بود که تاکسی ها و مغازه دارها به دلیل اینکه خارجی بودم بیشتر ازم پول می گرفتن. این پدیده در اکثر نقاط توریستی دنیا به چشم می خوره ولی در ایران خیلی شدیده. من خیلی از وقتم سر چونه زدن و پایین آوردن قیمتها تلف شد!

ولی باز تکرار می کنم که شدت مهمان نوازی و مهربانی ایرانیها غیر قابل وصف هست و من همچنین چیزی تا به حال ندیده بودم!

۲۴ اسفند ۱۳۸۵

تصاویری زیبا از ایران زمین

پارک ساحلی مرجان

کشتی یونانی

دلفیناریوم

بازار مروارید

هتل داریوش

کیش